از همه جا و هيچ جا

شلاق بیش از یک حکم سوری

روزهایمان پر شده است از تناقض هایی نه خنده دار و ساده  که دردناک ، تلخ و حتی

گاهی آن چنان دور از ذهن که بی اختیار، لحظه ای از هر واکنشی نسبت بهشان ،

بایستیم .  بعد از گذشت  دو سال ، که البته تغییری در برخوردها به وجود نیامده ، اما از

سر عادت و به اجبار تن به زندانی شدن های طولانی   دانشجویان منتقد ، مردان و زنان

معترض ، اعتصابشان ، اعترافات ضد و نقیضشان، محرومیت های متعددشان ، از تحصیل

گرفته تا فعالیت های روزنامه نگاری ، سیاسی و غیره داده ایم ،  درست زمانی که تصور

می کنیم ، و این طور هم نشان می دهند ،  که  برای برگزاری انتخاباتی پر شور ، که

البته امیدی هم نباید به آن  داشته باشند ، قدری اوضاع را آرام نگه دارند و به فکر جلب

اعتمادِ از دست رفته شان باشند ،  هر روز شخصیتِ خدا می داند چند صد دختر را در

خیابان های این شهر در برابر ده ها چشم نا محرم که قرار است توجه شان به سمت

دختران جلب نشود  زیر سوال می برند  ، و به راحتی بر پیکر جوانان ، به جرم توهین به

مقامی که قانون ، حق عزلش را به مجلسِ منتخب مردم ، همین جوانان ، داده است

شلاق می زنند .

 

نمادین باشد یا نباشد ، درد فیزیکی به دنبالش بیاید یا نیاید ، هر چه قدر تکذیبش کنید

یا نکنید ، فعل " شلاق زدن "  چنان سرمایی را در وجودمان ایجاد می کند تا گوش به

روی همه ی توجیهات ببندیم ، حالتی از دردِ توأمان با حقارت ، یاد آورِ دخمه های مخوف

، متهم عاجز و بسته ، فردی با چهره ای عاری از هر احساس و صدایی تیز و برنده با

آهنگی ثابت ، درد شاید آخرین حسی باشد که به ذهنمان مهم بیاید  و چه وقیحانه می

گویند حکم نمادین بود ، اما اصل حکم اجرا شد و کاش سمیه توحیدلو به جای آنکه از

تحقیرش بگوید ، از این این تخریب کننده ی روح انسان ، ساده گفته بود : " درد داشت

ولی مقاومت کردم ... " ، حتی اگر جعلی بودن ماجرای شلاق سمیه توحید لو را هم

بپذیریم زخم های تازه و فیزیکی پیمان عارف را چه گونه توجیه کنیم ؟ و حکم شلاق

پیش روی مرضیه وفا مهر ؟ و تا کی باید منتظر ماند و چنین آشکارا در برابرمان احکامی را

اجرا کنند که حتی خارج از درک یک انسان در دنیای امروز است ؟  و تا کی می توانید

چنین اخباری را در سایه ی فساد ها ی اقتصادی و سیاست های خارجی غلط و ده ها

غلطِ دیگر نگه دارید ؟ شلاق ؟؟؟  یعنی قرار است شلاق هم برایمان تبدیل به عادتی

دیگر شود ؟ و قرار است شاهد آن باشیم که همچون خبر اجرای حکم زندان ، خبر اجرای

حکم شلاق را رسما تایید و با افتخار به عنوان گامی مهم در راستای سرکوب فتنه گران

از آن یاد کنند ؟ قرار است به جای زندان و حکمی یکی دو ساله و در نهایت آزادی به

ظاهر همراه با غرورشان و روحیه ای که آرام آرام ترمیم خواهد یافت ، چنان تحقیرشان

کنید تا دیگر راه بازگشتی به جامعه نداشته باشند ؟ و اگر این گونه است چه غفلتی ،

چرا که فرد شاید منزوی شود ولی کسانی که این بار نه از روی شنیده ها که بر اساس

آنچه می بینند پی به عمق فجایع خواهند برد ...

 

ولی یادمان نرود که اگر شلاق این روز ها مایه ی حقارت  اندک شماری با ادعای پایداری

بر روی اعتقاداتشان تا پایان زندگی  شده است ، تذکر های گاه و بی گاه و بعضا

دستگیری های بی دلیل هر روزه ی بسیاری انسانِ بی ادعا که گاهی منجر به التماس

های بلند و فراوان و یا حتی بعضا جیغ ها و ترس های روانی و لحظه ای ، آن هم در میان

خیل عابرین پیاده که گویی فیلمی در حال اجرا است ، کنجکاوانه نگاه می کنند و چندین

" مردِ مامور گشت ارشاد " ، و بعد گرفتار بشوند یا نشوند مدت ها تمام فکرشان می

شود ، دوره ی تصاویر و خجالتی که نا خواسته در آن لحظات تجربه کرده اند و هرگز

یادشان نخواهد رفت ...

 

 

 

 و این است برخورد با جوان ، شلاق ، تذکرات بی جا و زیر سوال برنده  ، زندان ها و

انفرادی ها ، حق تحصیل های گرفته شده و بعد هم انگار که در نهایت منزوی کردن او ،

سرکوبش ، تا آنجا که می توان ....

 


فاجعه ای به نام اختلاس

خبر اختلاس 3000 میلیاردی را خیلی هایمان احتمالا در اینترنت ، خبر گزاری ها ، فیس

بوک و  سایر شبکه های اجتماعی خوانده ایم  و بعضی هایمان هم شاید از بحث های

میان خانواده ها و عده ی کمی هم از تلویزیون و رادیو خبر را شنیده ایم ، پیش خودمان

نهایتا تلخندی زده ایم و ته دلمان این خبر را هم گذاشته ایم کنار خبر های گذشته و در

ذهنمان مهر تاییدی شده بر  سایر به اصطلاح "شاهکارهای"  اقتصادی ، اجتماعی و

فرهنگی دولت که از قبل  شنیده بودیم .

 

درست مانند  یارانه هایی که برای بسیاری از ما بعد از ماه ها خبر و جنجال و بحث،

تبدیل شد به موضوع  شوخی های روزمره ، همان یارانه ای که  هر دو ماه حدود 80  هزار

تومان بیشتر نیست ولی میلیون ها  نیازمند برای همین مقدار پول از شب قبل از

پرداختش جلوی بانکها صف می کشند، برای این مردم، درست یا غلط بودن

 هدفمندسازی یارانه ها و مسایل اقتصادی پیرامونش مطرح نیست ، همان طور که الان ،

اختلاس کننده و چگونگی انجامش اهمیت ندارد ، تنها،  فشار اقتصادی ناشی از این

اختلاس را که عموما بیش از همه بر قشر نیاز مند تاثیر می گذارد با تمام وجودشان

"حس" می کنند و  با اعداد و ارقام کاری ندارند ، خوب است بدانید که 3000 میلیارد

تومان کل یارانه ی یک ماه تمام جمعیت دریافت کننده ی آن است،  یعنی 10 میلیون

برابر حقوق ماهانه ی یک کارگر ساده که نصف نرخ خط فقر در ایران درآمد دارد .

 

اختلاس 3000 میلیارد تومانی مفهومی سنگین دارد که بسیاری از ما  نه امروز درکش 

می کنیم ، و نه در آینده درکش خواهیم کرد ، آن کپر نشین و کارتن خوابی درک می کند

که گاهی حتی وجودش را هم در این کشور منکر می شوند، وقتی که می گویند : " در

ایران هیچ  خانواده ی گرسنه ای وجود ندارد... ."

 

حتی اگردر نهایت ، فقر را حس هم نکردیم، حتم دارم که می توانیم هر روز در همین

مسیر ساده ی خانه تا دانشگاه آن را ببینیم... کودکانی را که هر روز به جای مدرسه

رفتن ، جلویمان سبز می شوند و بارها و بارها برای خرید یک فال کم ارزش التماسمان

می کنند ، حال آنکه پولی ، خدا می داند چند برابر قیمت فالها ، به جای خرج مدرسه ی

آنها به سادگیِ یک اعلامِ خبرِ تک خطی در فلان خبر گزاری ، از بیت المال دزدیده می

شود .

 

بودجه ی وزارت آموزش و پرورشی که در تمام کشور ها از مهمترین وزارت خانه هاست،

چیزی در حدود یک سومِ مبلغ کذایی اختلاس شده است، بودجه ای که هم قرار است

مدرسه بسازد ، و هم مدارس را بازسازی کند ، مدارسی که بعضا حتی آب آشامیدنی

ندارند ، بودجه ای که حقوق هزاران معلم زحمت کش و عموما با توان مالی  ضعیف

است ، بودجه ای که باید صرف آموزش میلیون ها کودک محروم شود تا بعدا موتور حرکت

رو به  توسعه کشور باشند .

 

خبر اختلاس را در تاکسی ، هم من می شنوم ، هم  جوان کناردستم ، هر دو به خبر

فکر می کنیم، ولی چقدر تفاوت است میان آنچه در ذهن من می گذرد و آن جوان که

قصد فروش کلیه اش را به قیمت یک دویست هزارم مبلغ اختلاس دارد .

 

برای لحظه ای، سیاست و مفاهیم عمیق آزادی خواهی ، دمکراسی خواهی و  جامعه

مدنی و حقوق زنان و ... را کنار بگذاریم و به  دو سوم از جمعیت اطرافمان فکر کنیم که

زیر خط فقر هستند ( خط  فقر در ایران 800،000 تومان است.)  سعی کنیم عمق فاجعه

ی اختلاس را زمانی درک کنیم که می فهمیم 3000 میلیارد تومان پول یعنی حدود 4

میلیون برابر در آمد یک خانواده ی " روی" خط فقر  .

 

اختلاس پدیده ی غریب و جدیدی نیست ، واقعا نیست . اولین بار هم نیست که در جهان

یا همین ایران خودمان رخ می دهد. شهرام جزایری را همه می شناسیم ، و یا  اینکه

حداقل می دانیم که یک کلاهبردار بزرگ است . این نام معروف اما، یک هشتادم مبلغ

اختلاس امروز دزدیده بوده است... سخت است ، خیلی به آدم فشار می آید  که این

اختلاس بزرگ  در جمهوری اسلامی ایران ، و در سایه دولتی که ادعا می کند پاکترین

دولت  پس از انقلاب اسلامی است ،  به ریاست فردی که برای  پیروزی انتخاباتی تهمت

های فراوانی از همین دست به خانواده  آقای هاشمی رفسنجانی و دولت مردان وی زده

بوده است رخ بدهد...  فاجعه تلخی که به راحتی  باعث شود که توده های مردم، ثروت

خارج شده توسط شاه و خانواده و اطرافیانش را فراموش کنند و به راحتی بگویند که ،

حتی قبل از انقلاب هم  این چنین  نبوده است...

 

می ترسم ، از این می ترسم که این اولین و آخرین باری نیست که چنین پولی بر باد

می رود ، از تصور آینده ی ایران ترس تمام وجودم را پر می کند ، همدردی کافی نیست ،

ترسیدن تنها کاری است که امروز برای این همه فقر و نداری می توانم انجام دهم کاش

برای از بین بردن ترس خود روزی کاری انجام دهیم ...

 

 

 


بازم آزمایشگاه !!!؟؟؟!!!؟؟؟

سلللللللللللللللللام !

در این چند روز بعضی اساتید لطف فرموده ، منت گذاشته بر سره ما ، لقب ها و عناوین

متفاوتی به بنده اهدا کرده اند !

این آقای هاشمی بر وزن " محور شرارت " به من میگه " محور حرافی " !

خدا شاهده من سر کلاسش زیاد حرف نمی زنم !‌

اصلا دوست دارم حرف بزنم !‌ تا حالا که مزاحمه کسی نشدم که !

آقا هفته ی پیش دوباره رفتیم آزمایشگاه فیزیک ! کلی مایه ی تفرج خاطرمون شد !

‌موضوع آهنربا ها بود ! ولی ما به هر چی از میکروفن معلم آزمایشگاه تا کارها ی این

 نسیم اینا خندیدیم ! اومدیم خیره سرمون این خطهای آهن ربا هست که با براده ی

آهن درست میشه ( اسمه علمی اش رو والا حضور ذهن ندارم ) رو درست کنیم

که .. ! ( ولی انصافا خیلی گوگولی مگولی بودن( اصلا صفت بجایی به کار نبردم

میدونم ) )‌ !‌

یه آهن ربا داشتیم حلقه ای ، یه آهن ربا هم داشتیم نعلی !

من از سر شیطنت این حلقه ای رو قلوندم روی میز به سمت اون نعلی !

نمیدونید چه صحنه ای بود که ! ‌این جوری بود :‌

١ )  c  <  . .. ...  ...  ...    o

توضیح : حلقه ای به سمت نعلی در حرکت است .

2 ) . ... ... ..  o < .. .  c

توضیح : همچنان در حرکت .

٣ )  در اینجا از نشان دادن تصاویر معذوریم ( ١٨+)

ییهو این حلقه ای چنان تالاپی پرید بقل او نعلیه و ....

چنان صحنه ای بود که اگر آزمایش نکنید عمر خود را به فنا داده اید !

همین جور داشتیم غش و ضعف می رفتیم که نسیم از جناب آقای مضلومی طلب کمک

کرد !

مظلومی بسیار جدی و به قصد یاری به میز آنها نزدیک شد که ...

**پارازیت : مرحله ی بعدی آزمایش توی برگه ی آزمایشگاه بدین شرح بود ( با کمی

دستکاری )‌

با کمک یک ورق همون خطهای آهن ربا رو که میدونید ( از داننده ی اسم این خطها

خواهشمندم به من برسونه ) در سیم لوله مشاهده کنید !

* قطعا بیش از یک ذره دستکاری شده بود متن آزمایشگاه !

آره می گفتم که مظلومی خیلی جدی رفت سر میزشون و بعد یه دفعه دیدیم از خنده در

حاله ترکیدنه ( ساکن روی "‌ر" )  و هی میگه اینارو !‌

در همان حال که مظلومی بر روی زمین به خود می پیچید  ( آخره آرایه ی اغراق )‌ ما یه

 سرکی به میز نسیم کشیدیم و ما هم از خنده روده بر شدیم !

همین !

 

 

 

 

 

چیه ؟!‌میخواین بگم چی دیدیدیم !؟ عمرا اگر می خواین باید از خود نسیم بپرسین چون

من هنوز هم که به اون صحنه فکر میکنم  نمی تونم جلوی خندم رو بگیرم !

حالا چون شمایین!

آقا ما نگاه کردیم دیدیم این نسیم اینا ( آخره نبوغ بود جون شما ) این سیم لوله رو کردن

توی کاغد(‌یعنی وسط کاغذ رو سوراخ کرده بودن این سیملوله رو ازش ردکرده بودن بعد

 وصل کرده بودن به برق که مثلا همون خطا رو ببینن!‌

حالا فکر می کنین درستش چی می تونه باشه؟

باید اون کاغذ رو می ذاشتن زیره سیملوله و بعد براد آهن بریزن روی سیملوله ! ونقش او

کاغذ هم این بوده که براده ها رو معلوم تر کنه !

وای خدا خیلی خوش گذشت آزمایشگاه ! درود بر روح بلند هرکسی که این آزمایشگاه رو

ساخته و بخصوص اون کسی که او ن میکروفون کوچولو رو برای معلمهای آزمایشگاه

خریده که هروقت می خوان برای هر گروه سره میزشون آزمایش رو توضیح بدن هر چی

بگن همه میفهمن !‌ آخه یادشون میره خواموشش کنن !!!!!

 


تله ی عشق !!!!!!!!!!!!!!!!

 

آقا دوباره باید شاد بود و خندید پس از تله ی عشق میگم !‌

خوندین که ؟‌

این تله ی عشق جریان داره !‌ یعنی زحمت نکشین این کتاب تا اونجایی که میدونم وجود

نداره !‌ داستان کاملا من در آوردی هستش !‌ کلی دوسش دارم !‌

اسمش رو مارال ساخته ( کشف استعداد شد در این زمینه !‌ )‌ موضوعش رو از خودمون

ساختیم !

فعلا هم داریم فیلمش میکنیم رو موبایل !‌ خنده است !‌ یه آقایی به نام بهروز آذین معلم

شیمیه یه مدرسه ی  دخترونه است ،‌ بعد اونوقت عاشق یه دختره شده تو شاگرداش

، از اون ور یه دختری به نام دنیا هم عاشق این معلمه شده ! خلاصه که کلی باهاش

میخنیدم !

 صحنه ی اول خدا بود !  مارال ( آقای آذین ) میاد توی کلاس ، فرزانه ( فرزانه ) رو میبینه

اینقدر دلش ضعف می ره که ولو میشه روی زمین ! از اون ور سکانس بعد این آذین هی

اسمه فرزانه رو می پرسه ولی این دنیا هی اسمش رو میگه !

میدونم هیچی نفهمیدید ولی در هر حالت اگر پیشنهاد دارین (‌باید آخره خنده باشه ها )

بگین گروه نویسندگان ازش استفاده میبرن )

امروز رفته بودیم آزمایشگاه فیزیک باید مقاومت لامپ رو حساب می کردیم !‌ هی حساب

نمی شد ! این کروکودیلی ( میدونین چیه که ؟)‌ رو هم هی می زدیم( ٠ )نشون میداد !

لامپی که دستمون بود از این ٢٢٠ ولت ها بود یعنی یه مقاومت در حدود ۴٠ باید

میداشت !‌نسیم اومد کمکمون با برگه اش که جوابا توش بود !‌هی ماله مارو امتحان کرد

نشد بعد ما گفتیم برگت رو بده ببینیم یه ذره عجیب به نظر میرسید جوابش آخه نوشته

بود مقاومت ۶ هستش هی ما فکر کردیم به نتیجه ای نرسیدیم نگو لامپشون یه لامپ

( ببخشید )‌ چس مثقالی بود (‌یکی از بچه ها گفت !!‌)‌ که مارال اینا اتفاقا تمامه

تلاششون رو کرده بودن این لامپه بهشون نیفته !‌مرده بودیم از خنده یه جوری آخه آخه

می کردیم انگار لامپشون معلوله !‌ آخه خودتون بگین مقاومت ۶ کجا ۴٠ کجا؟

 

نسیم هم بهش بر خورد رفت !‌  

آها آش رو بگم !‌

دوشنبه من و مارال رفته بودیم مدرسه سمینار ! کارمون که تموم شد رفتیم بالا سر

کلاسمون که فیزیک حل کنیم !‌قبلش من یه آش خریدم ! از قضا از گشنگی هم داشتم

می مردم ولی اینقدر حرف زدم که ( استاد من زیاد   حرف نمی زنم )  این آش بعد از یه

ساعت اندازه ی اولش بود !

 همونجور که پلی کپی مارال روی میزه معلم که به تخته نزدیکتر بود ،‌ بود !!!  من اومدم

خیر سرم یه سوال بکنم که آشه  ... تپ ... افتاد روی پلی کپی مارال ! گندی زدیم که

نگو !‌مرده بودیم از خنده مارال پلی کپی رو برد انداخت سطل آشغال که من گفتم پلی

کپی دیگه ای نداریم نندازش دور اونم رفت دوباره پلی کپی آشی رو ( حالمون داشت

بهم می خورد ) از آشغالی بر داشت بهش گفتم حالا بی خیال بیا مدار رو حل کنیم !

‌گفتم مدار رو بگو بکشم شروع کرد :

 

سیم - مقاومت - لوبیا - پیل - مقاومت - یه لکه ی سبز - مقاومت - سبزی آش - سیم -

نخود . !!!!!!!!!!!!!!!!!!

بعد همین جوری آش رو ول کردیم روی میز ،‌ریحانه اومد گفت تا پس فردا کسی اینجا نمیاد یه کاری کنین !‌ مثلا پاکش کنین ، گفتیم برو بابا !

‌بعد دو سره میز رو گرفتیم از کلاس آوردیم بیرون که یکی ببیندش و پاکش که !

چهارشنه که برگشتیم میز پاک شده بود، خیالمون راحت شد !

زنگ اول خانومه برزگر تا اومد گفت کی آش نوش جون کرده ما هم فکر کردیم از هوش سر شارش فهمیده ! نگو حتی مظلومی هم فهمید ! نور بخش هم گفت تازه !

ولی به خدا اثری از آشه نبود رو میز !

فعلا تا بعد

امیدوارم اتفاق های خنده دار تری بیفته !!!!


جشنواره ی 27

بازم سلام !

گفتم تا از حال و هوای جشواره بیرون نیمدم بیام نظراتم رو  درباره ی هر فیلم بگم !‌

امسال در درجه ی اول برای خودم خوب بود !

روزی سه سانس رفتم سینما !

گرچه آخرش بی پولی رو ( بلیطشو داشتم از روی حماقت )‌ و سوپر استار‌(‌ همه گفتن

 عید اکران میشه )‌ و پستچی سه بار در نمیزند ( بلیطش رو نداشتم )‌  ندیدم ولی در

مجموع بد نبود !

البته نمیدونم چرا این کارگردانان محترم ایده می زنن ! ‌واقعا داره حالم از فیلم هنری بهم

 می خوره !‌

ولی شانس آوردم که این هفته تعطیل بودیم به خاطر کارگاه !

اینم از فیلمهایی که من دیدم و نظراتم !

(‌ عالی   خوب  متوسط   ضعیف )

++++ صندلی خالی : ( متوسط )

یه جوری بود !‌ زیادی هنری بود !‌‌ گرچه مفهوم قشنگی داشت ولی بازم من زیاد خوشم

نیمد !‌ سه قسمت متفاوت بود درباره ی کشتن ! قتل کاملا غیر عمد !‌ در ضمن نمیدونم

 پانته آ‌بهرام چرا نمی خواد دست از سره این فیلم ها برداره ! ؟

++++ زادبوم : ( خوب ولی رو به عالی ‌)

واقعا دوسش داشتم !‌ البته باید یه کم کوتاه تر می شد یعنی با حذف یه سری صحنه ها

واقعا عالی میشه یه ذره یه جاهایی اش حوصله سر می برد !‌

یه سری لاک پشت بودن که به زادگاه اولیه شون بر می گشتن از اون طرف هم موضوعه

یه خانواده بود در تمام نقاط دنیا که به اشکال مختلف از وطن دور مونده بودن !

باید بگم با دیدنه این فیلم بشتر عاشق عزت الله انتظامی میشین !

 

++++ چهره به چهره :‌(ضعیف )‌

یه جورایی چرند بود !

++++ وقتی همه خوابیم ‌:(‌خوب رو به متوسط )

کاملا از این موضوع اطلاع دارم که فیلم آقای بیضاییی هستش ولی خوب چی کار کنم ؟!‌

عین همیشه یه جوری شروع شد که اگر می خواستم به حرف هیچکاک (‌اگر ١٠ دقیقه

ی اول فیلم خوب نبود از سینما بیاین بیرون )‌ باید حتما میومدم بیرون چون نزدیک به ٢٠

دقیقه اش واقعا اعصاب خرد کن بود ! ‌ البته از حق نباید گذشت که شقایق فراهانی و

 نواب صفوی خیلی بامزه بازی کرده بودن !

موضوعش نباید گفته بشه ولی هرکی خواست ببینه ٢٠ دقیقه ی اول رو باید دووم بیاره !

 

++++ عیار ١۴ (‌ عالی )

ساده و روان ! خیلی دوسش داشتم  ! حیف که جایزه ی خاصی نبرد !

موضوع کلی اش این بود که یه آدم خوب ممکنه از کاراش مغرور بشه و کمکم بد بشه

همونجوری که یه آدم خوب ممکنه از کاراش پشیمون بشه !

++++ موش ( جای بی پولی اکران شد لعنتی )‌

چون جای بی پولی اکران شد دوسش ندارم !!!!!!!!!!!!!!

++++ تردید : ( خوب )

هملت ! ‌همین رو میشه گفت ! ‌نمیدونم چرا اینقدر همه دوسش دارن !؟ ‌بهرام رادان که

می تونست بهتر باشه (‌خیلی بهتر )‌ داستان هم ماله سینما نبود به نظرم !

‌خوش ساخت نبود !

حامد کمیلی بر خلاف انتظارم خیلی خوب و عادی بود !‌

من از اون جایی اش که گارو و سیاوش همه چیز رو برای ترانه علیدوستی میگن بعد هر

سه تاشون پیش بینی می کنن الان مثلا سمسامی داره با عمو مذاکره میکنه ! دانیال

رو قراره اینجور کنن  ... واقعا خوشم نیمد ! ‌اصلا در حد و اندازه ی فیلم نبود !

++++ اخراجی های ٢ :‌ ( متوسط)

میشه گفت به جز چند تا تیکه بقیه اش همون تیکه های  قبلی بود که مسلما استفاده

 ی دوباره ازشون لوسش کرده بود !

پر از شعار بود و ... !

انتظاره بهتر از این رو داشتم !

 ++++ میزاک ( ضعیف )

خیلی تلویزیونی بود کار ! تا حدودی چرت !

++++ هفت و پنج دقیقه ( حوب )

من دوست داشتم !‌ یه فیلمه سه اپیزودی بود که من واقعا خوشم اومد!‌کله فیلم تو

فرانسه بود و عطاران و کیانیان هم نقشهایی کوچولو توش داشتن !

++++ و اما !!!!!!!!!!!!!

                             درباره ی الی !!!!!!!!!!!!!!!!!!

فقط می تونم بگم این فیلم رو نباید از دست داد !‌دو ساعت روی صندلی سینما

میخکوبتون میکنه واقعا عالیه !‌بازیگریش در حد بوندس لیگاست !‌

تک تک بازیگرها فوق العاده بودند !

و اختتامیه که به خاطرش بی پولی رو از دست دادم ولی اگر سال دیگه این موقعیت برام

پیش بیاد میرم بی پولی !‌بد جوری سوختم !

 

خوب جشنواره ی بعد که من کنکوری هستم ایشالا تا دو سال دیگه و جشنواره ی ٢٩ !


حالم از خودم بهم می خوره !

سلام بر همگی از بچه محل های چپ و راست و شمال و جنوب گرفته تا بر و بچز باحال

فرزانگانی !‌

(‌و البته به خودم در آینده که شاید یه روزی برگردم و به این وبلاگ یه نگاهی بندازم !)‌

آخ که امسال چه قدر خوش می گذره گرچه بسیاری از عادات زشت ( نچ نچ) مثله درس

ن ... و اینا کنار گذاشته شده ولی بازم خیلی ساله خوبیه !

برای تعریف کردن همه ی اتفاق های امسال وقت زیاده !

‌از هاشمی و مظلومی اگر بخوام بگم که خودش یه وبلاگ اختصاصی می خواد از

جشنواره بخوام بگم زیادی لوس می شه می خوام از یه چیزای احقانه مثله پست قبلی

بگم !‌

آخه خورده تو ذوقم !‌ خیلی بد خورده تو ذوقم ! ‌یه روز فکر می کردم تو سرزمینی به دنیا

اومدم که لنگه اش پیدا نمیشه مردمش هر چی بگن بازم عاشق این خاکن این بو !

‌فکر می کردم حداقل توی این مدرسه ی کوچولوی خودمون که همه از همدلی و با هم

بودن و عشق به یک سری پایبندی حرف می زنن یه ریزه ته دلشون برای ایران هم جیلیز

 ویلیز میشه !‌

خیلی زود بود برای اینکه بفهمم نه این طور نیست !‌ خیلی زود بود بفهمم آتوس برای

 هیچ تلاش می کنه ! 

اولین بحثی بود که با دوستام کردم اصلا مهم نیست در مورد احمدی نژاد چی گفتیم و

چی شنیدم مهم اینه که من از رویا اومدم بیرون !‌ باید زود تر می فهمیدم هیچ کس این

خاک رو دوست نداره همه فقط مدعی اند !

بی خود نیست اینقدر مظلومه ما بهش بد می کنیم دوسش نداریم !‌

چه راحت از رفتن میگیم ! اصلا چرا باید این حق رو داشته باشیم که نسبت به موندن یا

رفتن نظر بدیم ! ‌چرا این قدر بدیم خدا ؟! مگه این گربه ی ناز چی کارمون کرده جز اینکه

عاشقانه ما رو بیشتر از ۵٠٠٠ سال تو خودش نگه داشته ! چنگیز اومد ،‌اسکندر اومد

 شوروی اومد  بریتانیا اومد اما این گربه مار و هنوز تو خودش داره !‌

خودشو تیکه تیکه کرد اوا با ته مونده ی وجودش محافظ ماست !‌ ما بچه هاشیم

دوسمون داره تو رو خدا حیا کنیم !‌

کاش می تونستم یه کاری بکنم !‌ داد بزنم بگم آدمایی که اسم مقدس ایرانی دارین

حتی اگر عربین خجالت بکشید از رفتارتون !‌ کاش می شد آتوس بشم از این سرزمین

یه ابر قدرت بسازم !‌

درباره ی سیاست بحث می کنن ! خودشون رو همه چی دون می دونن واقعا مهمه که

احمدی نژاد چی کار می کنه ؟ اون موقع که خاتمی بود یه جور حرف میزدن الان شدن

عاشق خاتمی ! آره بشید اشکال نداره اما ... !

بد گفتن از نظام و ایران و ایرانی شده روشن فکری !!!!

داره حالم بهم می خوره از این همه چرت و پرت !‌ آخه چرا نمیخوایم بفهمیم با این حرفها

هیچی نمیشیم !

یه مشت غربزده ی بد بختیم !

آخ چه قد دوست دارم وقتی یکی از هویتش میگه، تا میام با حرفهای طرف حال بکنم

یکی میزنه تو ذوقم !

‌چرا بی خدایی شده عاقلانه فکر کردن چرا هر کی به ایران بودنش بعد از حمله ی اعراب

 می نازه کودن محسوب میشه !؟ چرا باید هیچی نگفت !‌ این خاک مگه با ما چی کار

 کرده !؟

‌فاطمه می گه بر میگردن !‌ میگه سمپادیا با معرفتن بر میگردن به جایی که ازش اومدن !

اما باورم نمیشه ! ‌اینایی که من می بینم حاضرن برای برداشتن حجاب فرار کنن از

ایران !‌

اه نمیدونم چی میگم !‌؟

مغزم پر از حرف دارم به پوچی میرسم ؟!‌دارم به یه عشق میرسم ؟

یعنی میشه یه روز تو خیابونای تهران راه برم و این قدر بدو بیراه نشنوم یعنی واقعا

 مشکل این مردم و من با شبیه آمریکا شدن حل میشه !؟

یعنی میشه یه روز برگردم اینا رو بخونم و از خنده روده بر بشم !‌؟

یه چیزی همیشه در گوشم میگه :‌آره میشه !‌ روزی رو می بینی که شرق و غرب برای

ایرانی احترام قائلند نه از سر ترس بلکه از سر ستایش !

دوست دارم این صدا همیشه در گوشم حرف بزنه !‌

خدا   خدا  خدا صدامو میشنوی !؟

هنوزم بهم جواب میدی؟

 


این دنیا دیوانه است و ما دانا یا ما دیوونه هستیم و این دنیا دانا ! ؟

میدونید من یه عادت نه بد نه خوب دارم !

خونه ی ما  بحث زیاد میشه  ، اقتصادی ، سیاسی ، سینمایی، ... منم نظر زیاد دارم ولی روم نمیشه

بگم اونوقت میرم یه جا با خودم حرف می زنم یعنی نظراتم رو برای خودم میگم و اصلاح می کنم ! 

خداییش نظراتم خیلی هم احمقانه نیست بعضی وقتا که روم میشه میگم بقیه هم خوششون میاد !

یه نمونه اش عید پارسال که انگلیسی ها رو تو ایران گرفتن .

همه بحثشون سر این بود که نمیدونم این کار بد بود یا خوب بود ، درست بود یا غلط ؟ ، انگیلیسی ها ادعا

می کردن تو آبه ما نبودن اما حرف من این بود که میگفتم خوب اگر انگلیسی ها تو آب ما نبودن و ما اونا رو

گرفتیم پس حتما ما توی آب عراق رفته بودیم دیگه !!!! تو آب عراق هم نرفته بودیم چون اگر رفته بودیم

انگلیسی ها ولمون نمیکردن !

من فکر می کردم احمقانه است (هنوز هم فکر می کنم بچه گانه است ) ولی به هر کی می گفتم یه

دونه میزد پشتم میگفت : بابا ایول !

با همین استدلال های ساده و احمقانه هم خیلی به مشکل بر خورد کردم بعضی وقتا اصلا قاطی می

کنم ! مهمترین چیزی هم که این مدت ذهنم رو مشغوله خودش کرده اینه که چرا اسرائیل وجود داره هنوز

و آمریکا هم ابر قدرته ! ؟ چرا ایرانی ها تروریست هستن ؟!

بابا مگه نه این که اسرائیلی ها این همه آدم میکشن ؟! آخه تا کی انتقامه جنگه جهانی دوم رو از این

فلسطینی های بدبخت می گیرن !‌؟ چرا مردمه دنیا می خوان به ناچار هم که شده قبولشون کنن!؟

آمرکایی ها این همه جنگ راه انداختن، حتی از بمب اتم استفاده کردن ، اما هیچ کس نباید بگه بالا

چشمشون ابرو هستش؟! چرا ما همه ی آرزومون رفتن به آمریکا ست !؟

به ما میگن تروریست ! چرا؟! حتما برای اینکه انقلاب کردیم ، به عراق حمله کردیم ، به لبنان مهمات دادیم

، برامون 11 سپتامبر فاجعه نبود ،... ! چرا دنیا فکر نکنه ما تروریستیم ! تازه بدتر هم هستیم !

بعضی وقتا به این نتیجه می رسم که ما ایرانی ها به معنای واقعی کلمه باشعوریم ! انسانیت داریم ،

شرافت داریم ، ....  .

ولی غربی ها و حتی در بعضی موارد شرقی ها شعور ندارن! براشون مهمه که اعدام نکنن آدم ها رو ،

آدمایی که تو روز روشن بی دلیل آدم کشتن برای تفریح ، اما مهم نیست چند تا بچه ، زن و حتی مرد ،

نظامی و غیر نظامی  واقعا بی دلیل به دست سربازای خودشون میمیرن بعدشم جنگ فقط به خاطره

صدمات روحی و جسمی که به سرباز ها وارد شده تموم میشه نه بخاطره مردمه بد بخت !

وقتی پیانیست رو میبینی گریه ات میگیره وقتی شیند(ل)ر لیست رو می بینی می خوای خودت رو

بکوبی به دیوار اما هیچکی یه لحظه به فلسطینیای بدبخت فکر نمیکنه! وقتی دارن اسرای لبنانی رو با

اجساد اسرائیلی ها مبادله می کنن  همه دلشون برای بستگان اون اسرائیلی که  معلوم نیست چند نفر

رو تا حالا کشته ( بدون عذاب وجدان ) می سوزه !

من میگم به ما چه که یهودی ها رو انداختن تو کوره ی آدم سوزی ! جنگ بود اونا هم دشمن شماره یک

هیتلر تازه بدون درد و آنی کشته شدن  ولی این به ما ربط داره که خدا می دونه چند برابره جمعیت کشته

شدگان یهودی تو ایران ( که بی طرف بوده ) از قحطی ، وبا ، ... در اثر یه مرگه تدریجی  مردن !

یکی به من بگه این دنیا دیوانه است و ما دانا یا ما دیوونه هستیم و این دنیا دانا ! ؟

شایدم به قوله یکی از دوستان باید قید انسانیت رو زد تا ما هم به یه جایی برسیم !

شاید اون راست میگه ! شاید منم چند سال دیگه پاشم از این مملکت برم بیرون بگم بهم اجازه نمیدادن

بی حجاب باشم ! بگم آزادی نبود آخه من میخواستم ضد دولت بنویسم و شاید کبریت یه شورش رو

بکشم انداختنم زندان ! شاید منم یه روز بر گردم بگم همه چی دسته خودشونه ، هر جا می ری بستگان

شهدا در اولویت هستن ،  چی کار کردن مگه ؟ جز اینه که بابا ندارن ؟ شاید ....

آره شاید منم یه روز بی غیرت بشم بزنم زیر همه چی ! مثله ....

یه سری اراجیف گفتم میدونم ! بی ربط حرف زدم می دونم ! اما تو استدلال های بچگانه و گاه حتی

احمقانه ی من همه ی اینا بهم ربط داره !

ما حاضر نمیشیم به آمریکا چیزی بگیم چون اگر یه روز خواستیم بریم اونجا ( درس بخونیم مثلا ) مشکل

ویزا نداشته باشیم ! ( پس منم شعور ندارم ، منم چشمهام رو به خاطره منافعم می بندم )

برام مهمه اون اروپایی که حتی یه ذره از هویته من رو نداره بهم نگه تروریست پس مخالف دادنه مهمات به

لبنان  میشم ! ( انسانیت ندارم ! میگم تلویزیون برنامه ی بدرد بخور نداره پس تمام صحنه هایی که از جنگ

لبنان نشون میدن رو نمیبینم ! )

خودمونیم چه راحت پشت پا می زنیم به اون شعوری که گفته ام ! من که الام به این نتیجه رسیدم نه ما

دیوونه ایم نه مردمه دنیا !

همه مون هر چی که هستیم ، عین همیم ! تازه ما نامرتریم چون همون یه ریزه شعور رو هم که داشتیم

بی خیال شدیم !

حرفم رو پس گرفته ام ! ما هم بی شعوریم !

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

چرت و پرت گفتم میدونم ! ولی باید می گفتم ! از اینکه سرتون رو درد آوردم می بخشی !


شیزوفرنی حاد !

مارمضونم که شروع شد و اینا دیگه !‌ دارم از گشنگی می میرم !‌ تشنه ام !‌

ولی عجب ما رمضونی هستش ها !‌ صبح بعد از سحر هر چه قدر می خوای می خوابی اصلا هم نباید

بری مدرسه ! ‌یاد اون وقتا که مامانم فر روشن می کرد !‌در گاز رو باز می کرد که گرم شیم !‌

( ما در خانه ای تاریک و سرد زندگی می کردیم و هیچ چیز نداشتیم تا بلنبانیم !‌ !‌)‌

ولی خودمونیم با تمام محاسنش امسال سریال ها که خیلی مزخرفن روز حسرت که هی هر لحظه

بیشتر به شعور من توهین می کنه !‌  این نرجس بانو عجب خانوم پاک و نجیبی هستن !‌اصلا من میمیرم

براش !‌ رضا ، رضا می کنه ها اصلا می خوام برم یه جایی (‌همانا دستشویی رو ترجیح میدم )‌

اون مثل هیچ کس هم که انگار توی تونل زمان گیر کرده !‌زمان اومد جلو اینا توی زمان قدیم گیر کردن !

‌به کل از تکنولوژی عقب هستن !‌ خدا شانس بده بهشون !‌

اما قرض از آپیدن دادن توضیحاتی من باب شیزوفرنی حاده خواهرم با شوهرش هستش !‌

آقا دو سال پیش این بابای ما یه عروسک از این نوزاد ها برای تولد خواهر کوچیکم خرید ! ما هم که   

عقده ی نوزاد همش اینو می زدیم و با هاش بازی می کردیم !‌(‌ دقیقا به معنای کلمه می زدیمش )‌

بعد از یه مدتی بهش گفتیم اصغر یعنی براش اسم گذاشتیم !

 آقا این خواهره ما راستی راستی اصغر ر جدی گرفته بود !‌

نگو این خواهر ه من صبحا که میره بیرون شوهر خواهره من برش میداره این اصغر رو میزاره یه جاهایی ! مثلا یه بار به مریم گفته بود اینقدر به اصغر توجه نکرده اصغ گذاشته رفته بیرون !‌خواهره منم میره بیرون می بینه اصغر لایه ای حفاظ های بالای در گیر داده شده ( پسیو هستش )‌ !‌

یا مثلا خواهرم یه بار زنگ زده بود می گفت اصغر رو گذاشتم همه ی لباس ها رو اتو کنه !

یه بار رفته بودیم مهمونی مریم اینا هم بودن !‌ تو راهه برگشت مریم زنگ زد که فکر نکنی اصغر رو دعوا کردم نیووردم شفتالو زیاد خورده بود رو دل کرده !‌

داستان ها داریم ما با این خواهره خل و چلمون ماها !


 

ال سلام !‌ال درود بر همه ی دوستان ، آشنایان ، رفقا و دیگر افراد محترم (مذکر ) و محترمه ( مونث) !‌

چه خبرا !‌؟ خبر خاصی ندارم من که !‌ اصلا اتفاق محیر الوقوعی نمی افته !‌حوصله ام پاک سر رفته !

البته امروز یه کار بدی کردم که اندکی ( تنها اندکی نه بیش )‌ از خوم شرمنده شده ام ! ( ولی حقش بود ، 

بس که من رو هی سر کار می زارن ( "‌زارن " رو درست نوشته ام یا نه )‌ )

بابا ما یه چند وقتیه یه پارک بسیار بسیار هیجان انگیز با یه فرهگسرای به حق هیجان انگیزتر دمه خونمون

ساخته شده !‌( ارسباران رو می ذاره جیب بقلش )‌

آقا ما بسیار سرخوش و سرحال هی بدین مکان مورد نظر سر می زنیم ودر تمام فعالیت های فرهنگی و

غیر فرهنگی‌ ( مثالی براش ندارم )‌ شرکت به عمل می آوریم اما ماجرا از وقتی شروع شد که که

فرهنگسرا یه کتابخونه زد ! تشویق

منم که دیگه ته کتاب خونه و اینا با اعتماد به نفس روز اول رفتم و گفتم می خوام ثبت نام کنم  !‌

توی اون کتاب خونه ی فسقلی ٣ الی ۴ تا مرد با دو تا خانوم نشسته بودن همین جوری بیکار از این حرف

خاله زنکی ها می زدن و برای رفقاشون و فوامیل ( جمع فامیل )‌ شوهر و زن پیدا می کردن !

تا من گفته ام می خوام عضو شم گفتن که خانوم مدارک دارید منم گفتم آره که فهمیدم پولم کافی

نیست اونام گفتن که خانوم نمیشه باید مدارک کامل باشه !‌چشم

دفعه ی بعد که رفتم قرار بود خواهرم که از خودم کوچیکتره ثبت نام کنه که خانومه گفت   باید نمیدونم

بالای ١۶ سال داشته باشین ! خلاصه خواهره ما هم همون جا وا رفت !‌کلافه

دفعه ی بعد رفتیم بزم همون جمع خاله زنک نشسته بودن ! گفتم می خوام ثبت نام کنم که یکیشون انگار

که من مزاحمه صحبتشون پیرامون زاییده شدن کودکی ،‌شده باشم گفت که خانوم اینقد پول و ٢ تا عکس

و کپی شناسنامه دارید؟!

 منم گفتم بله ولی وقتی نگاه کردم دیدم مامانم اشتباهی یه عکس گذاشته گفتم خانوم من خونمون

نزدیکه شما ثبت نام کنید من براتون میارم آخه دو تا عکس که همین الان به درد تون نمیخوره  !گریهنگران

گفت : نه خانوم نمیشه ! ‌آره خلاصه بچه هه فقط ١ کیلو وزن داشت ...

منم سرم انداختم اومدم خونه به مامانم گفتم زنگ بزنید فرهنگسرا بگید برخورد مسئولین کتابخونه خوب

نیست !

خلاصه از این ماجراها یه یه ماهی می گذره منم امروز گفتم آقا اصلا عضو نمیشم برم حداقل بشینم

درس بخونم !‌

رفتم تو و با کلی پرستیژ گفتم ببخشید میشه بشینم مطالعه کنم !‌ خانومه هم در اومد گفت نه خانوم

نمیشه امروز روزه آقایونه !تعجب

یه نگاهی کردم دیدم نه تنها هیچ مردی نیست که دو تا خانومم نشستن دارن گل می گن گل می شنون

تو کتابخونه !!!!

برگشتم با خنده گفتم خانوم آخه برای چی !؟ چشمک

خانومه که فهمیده بود منظورم چیه یه ایراده دیگه گرفت که : اصلا باید عضو باشین ! شما عضو هستید ؟!‌

اینجا همون جاست که من کمی تا قسمتی از خودم شرمنده شدم !‌خجالت

برگشتم گفتم خانوم من عضو نیستم و هرگز هم اینجا ثبت نام نخواهم کرد ولی بدونید من تا حالا ٣ -۴ تا

کتابخونه عضو بودم و باید بگم که کتابخونه ی شما ...... مزخرفه .... ! نیشخند

بعدم اومدم بیرون !‌

ولی خداییش شما بگید فقط نقل رفت و آمد های من اینهمه شد دیگه ببینید خودش چقد خسته ام

کرده ! اصلا حقشون بود !عصبانی

ها راستی یه چیزی فهمیدم که جا داره خودم رو بکوبم به دیوار !‌

دیروز ، پریروز داشتم شهرونده امروز میخوندم دیدم درباره ی گالری گلستان که ماله لیلی گلستان

هستش نوشته !‌گفته ببینم کجاست برم ببینم !

آقا چشمتون روزه بد نبینه ! فهمیدم این گالری همونی هستش که من هر روز بیست از جلوش رد میشم

میرم خونه !‌هر دفعه هم با خودم میگم یادم باشه یه بار بیام اینجا !  صاحابش گناه داره یه سر بزنم به

نقاشی ها !  خیلی سوتی بدی دادم !‌ ولی اشکال نداره ! ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است !‌

از این به بعد میرم اونجا !

راستی تازگی پرنده ی خارزار رو خوندم ! دوست داشتم ! ( من چه کتابی رو دوست ندارم ) چیزی برای

گفتن نداره ولی عجیب من رو پای خودش نگه داشت !

فیلمه جدید هم ندیدم ! آها سینما حقیقت گمشده رفتیم با خانواده ! اگر نیم بها نبود بابام یه دمپایی نثارم

کرده بود ! بس که چرت بود ! مزخرف بود جدا ! حالا می خوام برم ریسمان باز ! امید وارم خوب باشه

وگرنه .....

دیگه فعلا همین ! فعلا چیزی ندارم !

خدااااااااااااااااافظ !


بببببببببببببه سلاممممممممممممم!‌

چه طور مطورید !؟!

خوش می گذره !؟ من که حسابی حالم از دست این ورزشکارهای عزیز توی المپیک گرفته است ! جون

خودم اگه یه طلا گرفتیم ، همه رو مهمون می کنم اردک آبی !

تازه امروز صبح هم فینال ژیمناستیک زنان رو از دست دادم ، به همین سبب کلا حال ، حوصله ندارم ناجور!

بگین چند روز پیش کی رو دیدم !؟

با برو بچ رفته بودیم موزه سینما ( حتما برین ، به من که خیلی حال داد ) اونجا یه مجسمه هست از

 عزت الله انتظامی که وحشتناک ، طبیعیه !  انقدر طبیعیه که من دستم رو جلوش تکون دادم تا مطمئن

بشم واقعی نیست ! آقا بازدیدمون تموم شده بود ، اومده بودیم بیرون نشسته بودیم که من دیدم یه

عکاسه از یکی مثله استاد انتظامی عکس می گیره ! جدی نگرفتم ، گفتم اینم احتمالا مجسمه است !

به دوستم گفتم اونم با من موافق بود ! رفتم به بقیه گفتم که استاد تو دیدشون نبود تو همین فاصله که

من برم پیش بچه ها مجسمه 10 متر اومد جلو ! مسلما ، در همون لحظه فهمیدیم این مجسمه ظاهرا

مجسمه نیست ! بعد هی بچه ها برای اینکه بتونن ببیننش دستشون رو می گرفتن جلو صورتشون یه

جوری رد  می شدن که ببیننش !  استاد از خنده سرش رو انداخت پایین ! آبرو هر چی فرزانگانی بود ،

بردیم ! نیشخند

هفته ی پیش هم رفته بودیم موزه ی " نقاشی پشت شیشه " بد نبود ! زیاد وقت نمیگیره ! برین یه سر

بزنین ! از همه قشنگتر ساختمونش بود ! از این ساختمون های قدیمی که خیلی هم اشرافی نبودن !

بازسازی اش کرده بودن کلی ناز شده بوده بود !

دو هفته پیش که چهار شنبه بود بابام رو مجبور کردم ببرتم سینما آزادی ! خیلی جالب بود ! رفتیم دیوار

ببینیم ، ولی رفتیم " همیشه  پای یک زن در میان هست ! بدک نبود اگر رفتید ضرر نمی کنید !

آخه میدونید ! تو جشنواره بلیطش رو گیر نیاوردیم اما دختر دایی ه نامردم بهش اطلاع دادن که ساعت 2

بعد از نصفه شب یه اکران اختصاصی دارند اونم بدون ما رفت دید نا مرد !

ولی حالا که دیدم ، فهمیدم به شب بیداریش نمی ارزید !

فرزند خاک رو برین ببینید من توی جشنواره دیدم خیلی دوستش می داشتم ! پرچم های قلعه کاوه رو

هم دوست داشم بد نبود  !

راستی کافه پیانو رو خوندم ! راستش خوشم نیومد ! نه نثر جدیدی داشت که دلم رو بهش خوش کنم نه

موضوع نوین ! خلاصه که ....... .

الان دارم پمپئی رو می خونم خیلی خوشگل هستش ! درباره ی اون شهری هستش که رفت زیر

آتشفان !

راستی چند روز پیش زنگ زدم خاهرم گفتم Wall-E رو دیدی؟ گفت : نه !  ولی رفتم dark night رو دیدم

که حتی عباس ( شوهر خواهرم ) که از اینجور فیلم های تخیلی خوشش نمیاد هم خوشش اومد ! جون

شما خیلی خودم رو کنترل کردم که نزنمش ( از پشت گوشی البت !!!! ) !

دو سه روز پیش یکی از دوستان دو تا کتاب بهم دادن که خیلی لطف کردن چون احتمالا خودم هرگز پولی

بابتشون نمی دادم ! " سوپ جوجه ... " و " دولت عشق " !

از این کتابهای روانشاسی و مدیریتی هستش که جاشون خفن تو کتابخونه ام خالیه ! (خیالم ندارم پر

کنم ) !

این تابستون فقط یه کتاب خریدم ، سی دی هم که اصلا نخریدم پولهام رو فقط خرج فیلم کردم ! من نادم

هستم ) !

فیلم خوب می شناسید بگید ما هم ببینیم !  ( خاک تو سرم ، یه زمانی ، می گفتم کتاب معرفی کنید )

آها در ضمن د و هفته دیگه امتحان تجدیدی هندسه دارم ! فکر نکنید من یه خنگه ، بیییییییییییییییییییییب

هستم ها ! نخیر ما هندسه امون به کل با مدارس دیگه متفاوته ! تازه یه اتفاقه دیگه هم برام سره امتحان

افتاد که کلی واسش زار زدم !!!!ناراحت

خب فعلا خدافظ تا بعد !

خداااااااااااااااافظ !

راستس این رو یه جا خوندم : چگونه

 

 


Weblog Themes By Pichak

<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

نويسنده

موضوعات

     

درباره وبلاگ


راحله یعنی مسافر یعنی کوچنده .... مهر یعنی آغاز خزان،آغاز سیاهی آسمان ... کاش مثل نامم مسافر بی مکان نباشم .... مثل ماه تولدم غمگین و تنها و خزان زده نباشم ... کاش هر چه هستم ، تنها و غمگین ، بشاش و شاد ، ماندگار و روان ... هر چه هستم آزاده باشم ....