شلاق بیش از یک حکم سوری
روزهایمان پر شده است از تناقض هایی نه خنده دار و ساده که دردناک ، تلخ و حتی
گاهی آن چنان دور از ذهن که بی اختیار، لحظه ای از هر واکنشی نسبت بهشان ،
بایستیم . بعد از گذشت دو سال ، که البته تغییری در برخوردها به وجود نیامده ، اما از
سر عادت و به اجبار تن به زندانی شدن های طولانی دانشجویان منتقد ، مردان و زنان
معترض ، اعتصابشان ، اعترافات ضد و نقیضشان، محرومیت های متعددشان ، از تحصیل
گرفته تا فعالیت های روزنامه نگاری ، سیاسی و غیره داده ایم ، درست زمانی که تصور
می کنیم ، و این طور هم نشان می دهند ، که برای برگزاری انتخاباتی پر شور ، که
البته امیدی هم نباید به آن داشته باشند ، قدری اوضاع را آرام نگه دارند و به فکر جلب
اعتمادِ از دست رفته شان باشند ، هر روز شخصیتِ خدا می داند چند صد دختر را در
خیابان های این شهر در برابر ده ها چشم نا محرم که قرار است توجه شان به سمت
دختران جلب نشود زیر سوال می برند ، و به راحتی بر پیکر جوانان ، به جرم توهین به
مقامی که قانون ، حق عزلش را به مجلسِ منتخب مردم ، همین جوانان ، داده است
شلاق می زنند .
نمادین باشد یا نباشد ، درد فیزیکی به دنبالش بیاید یا نیاید ، هر چه قدر تکذیبش کنید
یا نکنید ، فعل " شلاق زدن " چنان سرمایی را در وجودمان ایجاد می کند تا گوش به
روی همه ی توجیهات ببندیم ، حالتی از دردِ توأمان با حقارت ، یاد آورِ دخمه های مخوف
، متهم عاجز و بسته ، فردی با چهره ای عاری از هر احساس و صدایی تیز و برنده با
آهنگی ثابت ، درد شاید آخرین حسی باشد که به ذهنمان مهم بیاید و چه وقیحانه می
گویند حکم نمادین بود ، اما اصل حکم اجرا شد و کاش سمیه توحیدلو به جای آنکه از
تحقیرش بگوید ، از این این تخریب کننده ی روح انسان ، ساده گفته بود : " درد داشت
ولی مقاومت کردم ... " ، حتی اگر جعلی بودن ماجرای شلاق سمیه توحید لو را هم
بپذیریم زخم های تازه و فیزیکی پیمان عارف را چه گونه توجیه کنیم ؟ و حکم شلاق
پیش روی مرضیه وفا مهر ؟ و تا کی باید منتظر ماند و چنین آشکارا در برابرمان احکامی را
اجرا کنند که حتی خارج از درک یک انسان در دنیای امروز است ؟ و تا کی می توانید
چنین اخباری را در سایه ی فساد ها ی اقتصادی و سیاست های خارجی غلط و ده ها
غلطِ دیگر نگه دارید ؟ شلاق ؟؟؟ یعنی قرار است شلاق هم برایمان تبدیل به عادتی
دیگر شود ؟ و قرار است شاهد آن باشیم که همچون خبر اجرای حکم زندان ، خبر اجرای
حکم شلاق را رسما تایید و با افتخار به عنوان گامی مهم در راستای سرکوب فتنه گران
از آن یاد کنند ؟ قرار است به جای زندان و حکمی یکی دو ساله و در نهایت آزادی به
ظاهر همراه با غرورشان و روحیه ای که آرام آرام ترمیم خواهد یافت ، چنان تحقیرشان
کنید تا دیگر راه بازگشتی به جامعه نداشته باشند ؟ و اگر این گونه است چه غفلتی ،
چرا که فرد شاید منزوی شود ولی کسانی که این بار نه از روی شنیده ها که بر اساس
آنچه می بینند پی به عمق فجایع خواهند برد ...
ولی یادمان نرود که اگر شلاق این روز ها مایه ی حقارت اندک شماری با ادعای پایداری
بر روی اعتقاداتشان تا پایان زندگی شده است ، تذکر های گاه و بی گاه و بعضا
دستگیری های بی دلیل هر روزه ی بسیاری انسانِ بی ادعا که گاهی منجر به التماس
های بلند و فراوان و یا حتی بعضا جیغ ها و ترس های روانی و لحظه ای ، آن هم در میان
خیل عابرین پیاده که گویی فیلمی در حال اجرا است ، کنجکاوانه نگاه می کنند و چندین
" مردِ مامور گشت ارشاد " ، و بعد گرفتار بشوند یا نشوند مدت ها تمام فکرشان می
شود ، دوره ی تصاویر و خجالتی که نا خواسته در آن لحظات تجربه کرده اند و هرگز
یادشان نخواهد رفت ...
و این است برخورد با جوان ، شلاق ، تذکرات بی جا و زیر سوال برنده ، زندان ها و
انفرادی ها ، حق تحصیل های گرفته شده و بعد هم انگار که در نهایت منزوی کردن او ،
سرکوبش ، تا آنجا که می توان ....











